حدسیات من و بابایی...
عزیز دلم! جات خوبه؟ داری کم کم اذیت هاتو زیاد میکنی. دل مامانی درد میکنه. با هر دردی میترسم. ولی امیدم به خداست. خودش تو رو داده بهم و مطمئنم خیلی هم مراقبته... آخه امسال تو هیات و شب های دهه ی اول محرم خیلی بخاطر نموندنت گریه کردم. خصوصا شب علی اصغر(ع)... امشب شب تولد مامانیه... بابایی هم برام اون تابلو فرشم رو برد درست کرد و قاب گرفت. ایناهاش: حالا بگم از حدس خودم و بابایی در مورد تو... من حدس زدم تو پسر باشی. بابایی هم گفت فکر میکنم دختر باشه... هر چی باشی من و بابایی عاشقانه دوستت داریم. چه دختر و چه پسر برامون فرقی نداره... فقط میخوایم تو پیشمون ب...
نویسنده :
مامان حسنا*
10:35


